• وبلاگ : دريا و من
  • يادداشت : چشم بينا و گوش شنوا
  • نظرات : 5 خصوصي ، 8 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام
    ممنونم که خبر داديد تا بيام و نوشته هاي هميشه زنده ي تان را بخونم.
    در سطر اول از اين دستنوشته ، جمله ي "چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم" رو داخل گيومه قرار بديد تا نام درس از ساختار املايي و دستوري سطر شما تفکيک بشه.
    با نيمي از اين نکته ي شما موافقم : "بله خواننده بايد آنچه ما خلق کرده ايم تصور کند نه آنچه خودش مي خواهد! ". زيرا نويسنده بايد به قوه ي تخيل خواننده اين اجازه ، فرصت و قدرت رو بده که هم اونچه رو که نگارنده خلق کرده تصور کنه و هم اونچه رو که مؤلف نتوانسته در تأليف خود بيشتر از اين کشف کنه ؛ ببينه ، تصور کنه و خلق کنه. بعضي وقتا خواننده بدليل هرمنوتيکي که در بعضي نوشته ها وجود داره به تصاوير و مفاهيمي پي ميبره که حتي ذهن خود نويسنده دربردارنده ي اون تصاوير و مفاهيم در نوشته هاش نبوده و حتي قصد بازتاب اونا رو نداشته. و اين قدرت و اعجاز کلمات رو در ذهني که پاک و بي غل و غش باشه، ميرسونه.
    خيلي لذت بردم. منم دلم براي شخصيتهاي رمانتون که داره بيشتر شکل ميگيره تنگ شده و صبر ميکنم تا کامل بشن.

    پاسخ

    سلام..ممنون از نظر سازنده تان.جمله ي اول اصلاح شد .راجع به تخيل همچنان نظرم همان است.ظاهر داستان و شخصيت ها و حتي اعمالشان چيزهايي هستند که نويسنده راجع به آنها تصميم مي گيرد اما درک کارهاي شخصيت ها يا درک متفاوت رويدادها يا حتي برداشتي که در نهايت خواننده از داستان خواهد داشت به تحليل و تخيل خواننده مربوط است که حتي ممکن است چيزي وراي آنچه واقعا نويسنده نوشته است به دست بياورد.اين طور نيست؟